السيد محمد حسين الطهراني

84

معاد شناسى (فارسى)

به اجزاء و اعضاء و ذرّات بدن آنها ميگردد . و به همين منوال دائماً در زمين و اين عالم طبيعت پيوسته آكل ، مأكولِ ديگرى بوده و مأكول نيز به صورت آكل در مىآيد ؛ و اين سنّت الهيّه چون چرخ دولاب دائماً در حركت است . در عالم حشر اگر تمام افراد بشر محشور شوند ، لازمه‌اش آنست كه افراد كثيرى داراى يك بدن مشترك باشند ، و اگر بخواهند مستقلّا ابدانى داشته باشند ، چون اين امر غير ممكن است ، لذا بايد يك بدن را مقدّم داشت و اين ترجيح بلا مرجّح است . فرض كنيد كافرى گوشت بدن مؤمنى را خورد ، و اين گوشتِ بدنِ مؤمن ، جزءِ اجزاء بدن كافر شد ، خداوند تبارك و تعالى چون بخواهد آنان را محشور كند ، اگر آن مأكول يعنى خورده شده را مستقلّا محشور كند ، پس آن آكل يعنى خورنده بتمامه محشور نشده است ؛ نيمى از بدنش رفته است ؛ چون شخص آكل نيمى از بدنش تشكيل شده است از مؤمنى كه مأكولش شده است . اگر خداوند آن شخص مؤمن را كه مأكول است حشر فرمايد ، و آن را تامّ و با عيار كامل حشر كند ، اين شخص آكل كه كافر است ، به تمام معنى حشر نشده ، نيمش محشور نگرديده است . و اگر شخص آكل را حشر كند ، شخص مأكول كه مؤمن است به تمام معنى حشر نشده و مقدارى از آن جا مانده است ، چون مأكول در شكم آكل آمد و جزءِ اجزاءِ وجودى شخص آكل قرار گرفت . اين يك اشكال